The paradox of Supreme Leader
There is a cult in Iran that teaches the notion of Supreme Leader. In order to legitimize the concept, the cult endows the Supreme Leader with Divine Inspiration, a characteristic of an Imam. That makes the Supreme Leader the shadow of god, or at least the representative of the twelfth Imam on earth. The significant point is the claim that the Supreme Leader is divinely inspired.
The only characteristic that separates an Imam, including the twelfth Imam, from an ayatollah is the direct divine inspiration. Therefore, someone with that type of divine privilege can only be an Imam. Now we have two possible interpretations.
Either, the sequence of Imams has continued beyond the twelfth, or the Supreme Leader is the equal of the twelfth Imam. The former is a dead-end. The latter, is a contradiction that has somehow being accepted by a small percentage of believers. But if the Supreme Leader is at the same level of divinity as the twelfth Imam, what would be the purpose of having to await the arrival of the true savior?
This argument is given at the end of the following poetry. However, the none-divine inspiration for the poetry has a different source. My second son was born in December of 1978, when we heard the victory of the Islamic Revolution from radio Iran. I called him Peyvand meaning that from now on, all Iran will be united under one constitution. Unfortunately, the king was replaced with supreme leader, and the revolution was stolen again, though this time from within. The poetry is devoted to my son Peyvand.
خون و خونریزی در خیابان نباشد چاره رهایی ز دزدان
بیرحمانه کشند ناجوانمردان پیرو جوان و شیر زنان
کارماند و صناع و دگر هنرمندان به پشتوانه بلند بازاریان
به ولایت فقیه و گمراه ابلهان پیوند ملت را کنند نمایان
همانا گر آش خشم ملت شود فروزان ترو خشک بسوزد باهم یک زمان
ایران گردد طعمه دگر دزدان خونها ریخته و ما باز در زندان
ولایت فقیه نیست جز سایه شاهان در خباثت بدور از خدا و امامان
حریر آزادی گستریم سراسر خاک ایران همانا پیوندمان باشد او را نگهبان
گر پیوند تو با این قلدران نباشد جز محتوای فصیح قرآن
تو خود داری عقل و هوش و دو چشمان خود گول زنی نباشد زیبنده عاقلان
نشاید که بینی دیگر فرزندان بهر آزادی تو بر خاک افتان
بخانه بمان و نکن خدمت بیرحمان که ایزد جهنم دهدت به ارمغان
چماقداران را نباشد اندکی توان به گردانندگی چرخ ایران
تو غافل در خدمت زورگویان ریزی خون پاک نو جوانان
ولایت فقیه نیست جز سایه شاهان در خباثت بدور از خدا و امامان
حریر آزادی گستریم سراسر خاک ایران همانا پیوندمان باشد او را نگهبان
ارتش و سپاهی پاسدار ایران نشاید که خیزند بر ایرانیان
حافظ جان ملت و خاک ایران چون کند تفنگ بر ملت نشان
ولایت فقیه که دهد چنین فرمان خود نباشد جز یکی از دشمنان
بیندیش اندکی و باز کن دو چشمان سردار کی دهد کشتار خودی فرمان
آنکه تو کشتی برادر و خواهران بروزی کشد ترا فرزندان
ما همه روییده ز خاک ایران سرچشمه گلمان گهربار گل نیاکان
ولایت فقیه نیست جز سایه شاهان در خباثت بدور از خدا و امامان
حریر آزادی گستریم سراسر خاک ایران همانا پیوندمان باشد او را نگهبان
انقلاب اسلامی استقلال ایران پرداخته با خون بسی شهیدان
در جنگها و دسیسه های دشمنان پایدار بخون دلاور پاسداران
چو گلها برآیند ز گل شهیدان بر مزار جاودانه آن پردلان
بیاد آوریم ازخود گذشتگی شیران برای آزادی مرز و بوم ایران
انقلاب ربوده بدست مشتی رندان بریزد خون پورو دخت شهیدان
بنرمی پذیرش ظلم گمراه ابلهان نباشد زیبنده ملتی هشیارو قهرمان
ولایت فقیه نیست جز سایه شاهان در خباثت بدور از خدا و امامان
حریر آزادی گستریم سراسر خاک ایران همانا پیوندمان باشد او را نگهبان
چنین گفت فردوسی بر جهانیان که دانش پژو بماند پرتوان
انقلابی که نپوید شیوه دانشمندان فرسوده گردد به اندکی زمان
ولایت فقیه خرفت و نادان بریزد خون دانش جویندگان
سراسر مملکت بدست ابلهان دانشجو کند دشمن دزدیده ایران
گر ولایت فقیه گیرد الهام ز آسمان مهدی را چه سودی چشم براهان
شیعه را دوازده امام بوده بدوران ولایت فقیه دسیسه خود شیطان
ولایت فقیه نیست جز سایه شاهان در خباثت بدور از خدا و امامان
حریر آزادی گستریم سراسر خاک ایران همانا پیوندمان باشد او را نگهبان
2 Comments:
someone should translate this poem.
someone should translate this.
Post a Comment
<< Back to Blogger Start Page >>